افتتاحیه سال تحصیلی 98-97 مدرسه علمیه عصمتیه سمنان

افتتاحیه سال تحصیلی 98-97 مدرسه علمیه عصمتیه سمنان

بسم رب الحسین (ع)

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

شنبه 31/6/97 همزمان با 12 محرم الحرام و هفته دفاع مقدس، افتتاحیه سال تحصیلی حوزه‌های علمیه خواهران با حضور اساتید و کلیه طلاب برگزار گردید.

سین مراسم افتتاحیه سال تحصیلی 98- 97 :

·        قرائت قرآن کریم

·        سرود جمهوری اسلامی ایران

·        قرائت پیام مدیر حوزه های علمیه خواهران به مناسبت آغاز سال تحصیلی 98- 97

·        سخنرانی سرکار خانم عباسی

·        خوش آمد گویی مدیریت محترم مدرسه سرکار خانم ذوالفقاری و بیان نکات آموزشی توسط معاون آموزش سرکار خانم پیروز

·        قرائت عهدنامه با امام زمان (عج) توسط طلاب

·        اهدای یادبود ( میثاق با شهدا ) به طلاب جدید الورود

·         مداحی مداح اهل بیت (ع) سرکار خانم سلطان علیان

·        پذیرایی

سخنران مراسم خانم عباسی ضمن تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان و خوش آمدگویی به طلاب طی سخنانی، اظهار داشت من و شمایی که وارد حوزه شده ایم با ورود به حوزه یک مسئولیت شرعی پیدا می کنیم و آن مسئولیتِ حفظ فرهنگ اسلام و حفظ پایه های اسلام و حفظ سنّت های اسلام است.

ایشان بیان نمود: اگر می خواهید علمتان الهی باشد باید نیت تان را خالص نمایید و کسی که چهل روز خود را خالص نماید ، حکمت از قلبش به زبانش جاری می گردد. 

همچنین مدیریت محترم  مدرسه علمیه خانم ذوالفقاری ضمن خوش آمدگویی به طلاب طی سخنانی بیان نمود قدر خود را بدانید که به این مکان مقدس ورود نمودید انشاالله این قدم ها مورد رضایت امام زمان (عج) باشد.

ایشان تاکید نمود اگر نیت ها خدایی باشد با تقوی الهی همراه می گردد .

در پایان خانم پیروز (معاونت آموزش )،  نکاتی پیرامون قوانین و ضوابط مدرسه علمیه برای طلاب بیان نمود.

 

 

 

 

ادامه »

چشمان من دیگر تب خفتن ندارد #سید حسن حسینی

چشمان من دیگر تب خفتن ندارد #سید حسن حسینی

چشمان من دیگر تب خفتن ندارد

قلبم قرار لحظه ای ماندن ندارد 

اینجا هوا تنگ است و سرد است و نفس گیر

اینجا هوا بی بودنت خوردن ندارد

امشب فضای خانه ی قلب من ابری است

ابری که حتی نای باریدن ندارد

حالا شبیه مردی از جنس غبارم

مردی که نای زندگی کردن ندارد

من بی قرار کوچه های ذهن خویشم

حال و هوای عاشقی گفتن ندارد.

سید حسن حسینی

 

چرا #یزید بن معاویه ، #امام حسین (ع) را شهید کرد؟

چرا یزید بن معاویه ، حسین بن علی(ع) و نیز اصحاب و یارانش را که هیچ اتهامی متوجه آنها نبود ، حذف فیزیکی کرد و آنها را به شهادت رساند؟

ریشه چنین تصمیم غیر انسانی را باید در شخصیت یزید و نوع تربیت او جست و جو کرد. چرا که:

اولاً:یزید به هیچ باور معنوی و ملکوتی عقیده نداشت و به هیچ یکی از ارزش های عملی اسلام پایبند نبود.این سخن کفرآمیز از اوست که خطاب به عبدالله بن زبیر گفت:

«ادع الهک فی السماء فاننی          ادعو علیک رجال عک و اشعراء»

تو خدای خود را در آسمان بخوان و من مردان قبیله عک و اشعر را برای جنگ با تو می فرستم

و نیز پس از شهادت  امام حسین (ع)، فریاد مستانه سر داد و خطاب به سر مبارک آن حضرت، در مقام انکار وحی و نبوت بر آمد و گفت:.

«لعبت هاشم بالملک فلا               خبر جاء و لا وحى نزل.»

فرزندان هاشم (پیامبر و خاندان او) برای حکومت و پادشاهی آمده بودند و الّا هیچ وحی و خبری از آسمان نیامده است.

همچنین نسبت به محرمات الهی نه تنها اجتناب نمی کرد بلکه آنها را به باد مسخره می گرفت.

ثانیاً:حسادت بنی امیه نسبت به بنی هاشم از جمله عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری یزید بود.

جد سوم پیامبر، عبدمناف،چهار پسر به نام هاشم، عبدشمس، مطلب و نوفل داشت که هاشم و عبد شمس دو برادر دوقلو بودند. از عبد شمس فرزندی به نام امیه برجای ماند، از امیه فرزندی به نام حرب و از حرب نیز، صخر معروف به ابوسفیان متولد شد.

امیه فرزند شمس از اینکه عمویش هاشم کلید دار کعبه بود و مقبولیت مردمی داشت به شدت حسادت می کرد تا جایی که به عمویش پیشنهاد داد پیش کاهن اعظم بروند تا او درباره ی خوبی های او و عمویش و اینکه کدام یک شایستگی کلیدداری کعبه را دارند قضاوت کند.

هاشم با دو شرط پذیرفت، اول اینکه هر کدام مورد تصدیق قرار گرفت، هر سال به هنگام ایام حج صد شتر، قربانی نماید و هر کدام مورد تصدیق واقع نشد به مدت ده سال از مکه تبعید شود. هنگامی که هاشم و امیه در برابر کاهن قرار گرفتند، او هاشم را به سیادت تصدیق کرد و همین موجب شد امیه راه شام را در پیش گیرد و خودتبعیدی را آغاز کند. این حسادت بعد از بعثت پیامبر به اوج خود رسید .

یزید هم تربیت شده ی چنین محیط پر از حسادت و کینه توزی است.

ثالثاً: انتقام جویی بنی امیه از بنی هاشم؛ چرا که در جنگ بدر جد مادری و دایی و برادر معاویه با شمشیر علی کشته شدند و یزید از روزی که خود را شناخت بارها این ماجرا از از زبان پدر و نزدیکانش شنید و او که قدرت تحلیل این شکست را نداشت،کینه بنی هاشم را به دل گرفت و تا انتقام نمی گرفت،آرام نمی نشست. به همین دلیل وقتی سر مبارت حضرت در برابرش قرار گرفت گفت:

لَیْتَ اَشْیاخِی بِبَدْر شَهِدُوا                جَزَعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَسَلْ
لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً                       ثم لَقالُوا یا یَزِیدُ لاَ تَشَلْ

کاش نیاکان من در جنگ بدر، حاضر بودند و می دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است!در آن حال، از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید دست مریزاد!

رابعاً: تربیت مسیحی و بادیه نشینی یزید.

داده های تاریخی بیانگر این واقعیت است که میسون، دختر بجدل کلبی، در حالی که یزید را باردار بود، با معاویه متارکه کرد و به زادگاه خود ، روستایی در اطراف شام برگشت و یزید در دامان چنین مادری که سابقه مسیحی داشت، پرورش یافت و همچنین او بیشتر عمرش را نزد دایی هایش سپری کرد که از مسیحیت به اسلام روی آورده بودند و از عادات مسیحیت هم چون شرب خمر و قمار بازی فاصله نگرفته بودند.

تربیت مسیحی و بادیه نشینی او موجب شد تا یزید دائم الخمر، قمارباز و میمون باز شود و از محرماتی چون معاشرت جنسی با محارم هم اجتناب نکند.

به همین دلایل یزید نمیتوانست شخصیت ملکوتی امام حسین(ع) را تحمل کند و در صدد شهادت آن حضرت برآمد.

*بر کدامین مصیبت باید گریست،سید محمد تقی قادری، قم، نصایح، 1389،ص 34-38.

شرح حدیث اخلاقی از رهبر معظم انقلاب "تَعَرَّفْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي اَلشِّدَّةِ" .

عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ قَالَ : أُهْدِيَ إِلَى اَلرَّسُولِ بَغْلَةٌ أَهْدَاهَا كِسْرَى لَهُ أَوْ قَيْصَرُ فَرَكِبَهَا اَلنَّبِيُّ فَأَخَذَ مِنْ شَعْرِهَا وَ أَرْدَفَنِي خَلْفَهُ ثُمَّ قَالَ يَا غُلاَمُ اِحْفَظِ اَللَّهَ يَحْفَظْكَ اِحْفَظِ اَللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَكَ تَعَرَّفْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي اَلشِّدَّةِ إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اَللَّهَ وَ إِذَا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ قَدْ مَضَى اَلْقَلَمُ بِمَا هُوَ كَائِنٌ فَلَوْ جَهَدَ اَلنَّاسُ أَنْ يَنْفَعُوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ لَكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ  وَ لَوْ جَهَدُوا أَنْ يَضُرُّوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ عَلَيْكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ اَلْيَقِينِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِي اَلصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلنَّصْرَ مَعَ اَلصَّبْرِ وَ أَنَّ اَلْفَرَجَ مَعَ اَلْكَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً ‏ «إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً»

و احمد بن اسحاق بن سعد، از عبد اللّٰه بن ميمون از امام صادق جعفر بن - محمّد، از پدرش عليهما السّلام روايت كرده است، كه فرمود: فضل بن عبّاس گفت: استرى برسول خدا صلّى اللّٰه عليه هديّه شد، كه آن را كسرى يا قيصر هديّه داده بود، پس پيمبر صلّى اللّٰه عليه و آله بر آن استر كه جلى از موى بر آن افكنده بودند سوار شد، و مرا در پشت سر خود برديف سوار كرد، سپس مرا فرمود: اى پسر جانب خدا را حفظ‍‌ كن تا خدا تو را حفظ‍‌ كند، و جانب خدا را حفظ‍‌ كن تا او را پيش روى خود بيابى، در حال گشايش و آسايش خود را بخدا معرّفى كن تا خدا در حال شدّت خود را بتو بنماياند، چون سؤال كنى از خدا سؤال كن، و چون يارى‌طلبى از خداوند عزّ و جلّ‌ يارى بجوى، زيرا قلم تقدير آنچه را كه بايد واقع شود امضاء كرده، پس اگر همگى مردم بكوشند تا در موردى كه خدا براى تو ننوشته باشد سودى بتو رسانند قادر بر آن نخواهند بود، پس اگر بتوانى كه در محدودۀ صبر و يقين كار كنى چنين كن، و اگر نتوانى پس صبر پيشه ساز، زيرا كه در صبر بر آنچه خوش نميدارى خيرى كثير است، و بدان كه پيروزى با صبر است، و فرج همراه با مشقّت است. و بيگمان از پس هر دشوارى آسانى هست، بيگمان با دشوارى آسانى خواهد بود.(1)

«تَعَرَّفْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي اَلشِّدَّة.»خود را معرفی کن و به هنگام آسایش و گشایش، به خدای متعال آشنا نما تا خدای متعال به هنگام شدت با تو آشنایی کند و تو را بشناسد.

این جور نباشد که به هنگام شدت و گرفتاری با خدا درددل کنیم و به خدا پناه ببریم، اما در وقت گشایش، راحتی و سلامت، خدا را فراموش کنیم.این گونه نباشد!

تَعَرَّفْ یعنی خود را با خدای متعال آشنا کن! به خدای متعال معرفی نما! با خداوند مرتبط باش تا به هنگام شدت هم خدای متعال تو را از یاد نبرد و مراعات کند.

إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اَللَّهَ وقتی بنا شد چیزی بطلبی ، از خدا بخواه! از غیر خدا مطالبه نکن، مگر به عنوان واسطه.این را نیز باز انسان از خدا می خواهد، منتها وسایطی در زندگی وجود دارد و انسان به این وسایط مراجعه می کند. مثل واسطه طبیب. وقتی به طبیب هم مراجعه می کنید، باید شفا را از خدا بخواهید!

 إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اَللَّهَ وَ إِذَا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ

از خدای متعال کمک بخواه چرا که« قَدْ مَضَى اَلْقَلَمُ بِمَا هُوَ كَائِنٌ».تقدیرات الهی تمام سرنوشت من و شما را مقدر فرموده و نتیجه این است که:«كَائِنٌ فَلَوْ جَهَدَ اَلنَّاسُ أَنْ يَنْفَعُوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ عَلَيْكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ» اگر همه دنیا جمع بشوند و بخواهند خیری به تو برسانند که خدا آن خیر را برای تو مقدر نفرموده، نمیتوانند کاری انجام دهند. وَ لَوْ جَهَدُوا أَنْ يَضُرُّوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ عَلَيْكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ.نقطه مقابلش هم همین گونه است!

اگر تیغ عالم بجنبد ز جای              نبرد رگی تا نخواهد خدای

تا اراده ی الهی نباشد، نمی شود! پس سروکار با خداست!از خدا بخواه!

 وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی 

این جوری ست! خدای متعال تقدیراتی را برای من و شما معین کرده که با دعا قابل تغییر است! پس تغییر را از خدای متعال بخواه و هدف این باشد که از خداوند بخواهیم و طلب کنیم.(2)

1.من لا يحضره الفقيه ، ج 4، ص 412. www.noorhadith.ir

2.طراوت بندگی: شرح احادیث اخلاقی، رهبر معظم انقلاب، احسان طریق الاسلامی، قم، ثقلین،1393،ص16-18.

 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟